آخرین مطالب

عضویت در سامانه پیامکی با ارسال «عضویت» به 09199380946

لبخند براي دنيا ، اخم براي آخرت

 

سكانس_اول :
بند كفشش باز شده بود ؛ قدمهاش رو هم داشت تند برميداشت…دلم ريخت ؛ يكي توي سرم داد زد:
” برو بهش بگو…الانه كه بيفته ”
دويدم سمتش… آروم زدم روي شونش:
” خانومی! بند كفشتون بازه! داره ميره زيرپاتون ، گفتم بگم كه نيفتيد!! ”
چشمهاش از خوشحالي برق زد:
” واي مرسسيييي عزيزم ”
و با لبخند دور شد…

سكانس_دوم
روي پله ها مي بينمش و خشكم ميزنه!! دلم ميريزه. ميرم سمتش :
” خانومی! پوششتون اصلا مناسب نيست ”
اخماش گره ميخوره ، صداش رو بلند ميكنه:
” به تو چه ربطي داره؟؟ ”
و با اخم دور ميشه…..

هر دوجا ، دلم ريخت ؛ نه منفعت شخصي دركار بود
نه اجبار و… من فقط دلم ريخته بود!
من فقط نميتونم و نميخوام ببينم كسي ” بيفته ” !
مگه هردوبار دلم نسوخته بود؟
پس چرا يكي لبخند زد و يكي اخم كرد؟
چرا وقتي به #دنيا ي يكي اهميت ميدي خوشحال ميشه ؛ ولي وقتي براي نجات #اخرت اش ميخواي كمكش كني اخم ميكنه؟؟؟

 

منبع : جنبش حيا

یک نظر

  1. احسنت….
    بسیار قابل تامل بود،
    خدا خیرتون بده.

جوابی بنویسید zimon جواب را باطل کن

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


8 − 6 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>