آخرین مطالب

سامانه پیامک راه بیداری: ۵۰۰۰۱۰۰۰۷۲

لبخند براي دنيا ، اخم براي آخرت

 

سكانس_اول :
بند كفشش باز شده بود ؛ قدمهاش رو هم داشت تند برميداشت…دلم ريخت ؛ يكي توي سرم داد زد:
” برو بهش بگو…الانه كه بيفته ”
دويدم سمتش… آروم زدم روي شونش:
” خانومی! بند كفشتون بازه! داره ميره زيرپاتون ، گفتم بگم كه نيفتيد!! ”
چشمهاش از خوشحالي برق زد:
” واي مرسسيييي عزيزم ”
و با لبخند دور شد…

سكانس_دوم
روي پله ها مي بينمش و خشكم ميزنه!! دلم ميريزه. ميرم سمتش :
” خانومی! پوششتون اصلا مناسب نيست ”
اخماش گره ميخوره ، صداش رو بلند ميكنه:
” به تو چه ربطي داره؟؟ ”
و با اخم دور ميشه…..

هر دوجا ، دلم ريخت ؛ نه منفعت شخصي دركار بود
نه اجبار و… من فقط دلم ريخته بود!
من فقط نميتونم و نميخوام ببينم كسي ” بيفته ” !
مگه هردوبار دلم نسوخته بود؟
پس چرا يكي لبخند زد و يكي اخم كرد؟
چرا وقتي به #دنيا ي يكي اهميت ميدي خوشحال ميشه ؛ ولي وقتي براي نجات #اخرت اش ميخواي كمكش كني اخم ميكنه؟؟؟

 

منبع : جنبش حيا

یک نظر

  1. احسنت….
    بسیار قابل تامل بود،
    خدا خیرتون بده.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


8 + 7 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>